جواب به ریحانه
باسمه تعالی
اولاً اینکه گفتید« قضيه ى امام حسين (ع) شوخى بردار نيست» حرف درستی است و ما به شما توصیه میکنیم کارهایی انجام ندهید تا این حقیقت بزرگ به مضحکه گرفته شده واهداف، آرمانها و پیامهای آن مورد غفلت واقع شود به گونهای که چیزیهایی که در این مسیر نقش انتقال دهنده آرمانها و پیامهای عاشورا را دارند به عنوان اهداف عاشورا قلمداد شوند. حقیقتا خود شما نیز معترفید که امام حسین علیه السلام قیام نکردند تا شما به خاطر ایشان قمه بزنید.
ثانیا آنچه شما از آن به «سر به محمل زدن حضرت زینب سلام الله علیها» ازآن یاد کردید به دلايلي كه گفته ميشود ساختگي است:
1- سند ندارد و به عبارت ديگر سلسله راويان آن در جايي ذكر نشدهاست.
2- منابع اوليه وكتابهاي معتبر هيچ گاه آن را گزارش نكردهاند.
3- تنها در كتاب نورالعين، نوشته شده و نويسنده و يا به عبارت صحيحتر جاعل آن كتاب تا به حال معلوم نشده است؛ تنها به ابراهيم بن محمد نيشابوري اسفرايني نسبت داده ميشود كه شخصي اشعري مذهب و شافعي مسلك بود و حتي اين انتساب هم مورد قبول كارشناسان كتاب نيست. شيخ طريحي نيز كه آن را در منتخب آورده، از نورالعين گرفته است.
4- در اين روايت اشعاري از زبان حضرت زينب نقل شده كه در خور شأن آن مخدره نبوده و به گونهاي توهين به ايشان است.
ثالثا علاوه بر آنچه گفته شد و اشكالاتي در مكان خود به آنها پرداخته شده(کتاب قمه زني سنت يا بدعت، چاپ ششم، ص 25-30) بايد متوجه بود اگر اين روايت درست هم باشد، كه البته نيست، زمين تا آسمان با كار قمهزنان فرق دارد. زيرا نه موقعيت قمهزنان، موقعيت زينب علیها السلام است و نه كار آنها مانند كار ايشان است.
رابعا شما که داعیه تقلید از حضرت زینب را دارید این عمل شما از دو صورت خارج نیست: 1- یا آن حضرت شارع بودهاند که این کلامی است مردود2- یا آن حضرت مجتهده بوده و از روی اجتهاد خویش این عمل را جایز میدانستند که در این صورت نیز تقلید از میت جایز نیست.
و ختام آنکه اگر شما واقعا می خواهید نام امام حسین علیه السلام را زنده کنید چه اصراری بر آن است که فقط این طریق را برای آن انتخاب نمایید محققا هم شما و هم قمهزنان معترفید که این عمل برای اکثریت جامعه شیعه نیز توجیه پذیر نبوده و نخواهد بود. اگر هنوز به این باور دست نیافته اید کافی است نمونه ای از عکسهای قمه زنی را با خود به دانشگاههای کشور ببرید تا عکس العمل جوانان شیعه را نیز نسبت به آن ببیند.
باز هم تاکید میکنیم آنچه در واقعه عاشورا محوریت دارد اهداف و پیامهای آن است و چیزی که نقش انتقال دهنده این اهداف و پیامها را دارد عزاداری های سالم همراه با تعمق و تعقل است نه عملی همچون قمه زنی. قمه زنی نه از اصول دین است که ما با انکار آن کافر شویم و نه از فروع دین تا با انکار آن گمراه شویم.
خارج از بحث این توصیه را نیز به شما مینمائیم که ندانسته کسی را متهم به ندانستن ننمائید.
از آنجا که خانم ریحانه در همین پست نظر دیگری گذاشته و شبههای را در مورد حرمت قمه زنی ارائه نموده بودند جواب نظر فوق را نیز با استفاده از کتاب «قمه زنی سنت یا بدعت، ص113-117) در ادامه همین نوشتار ارائه می نمائیم:
1. قمهزني ذاتاً با مفاهيم اسلامي تغاير دارد به عبارتي ديگر قمهزني به حكم اوّلي حرام است امّا در صورتي كه چنين اعتقادي را نيز درباره آن نداشته باشيم عملي است كه به خودي خود مباح ميباشد نه مستحب و يا واجب.
2. ميان مسخره نمودن ذات اسلام، يعني واجبات و محرمات اسلام با مسخره كردن اُمور مباح تفاوت است. در واجبات و محرمات ضرورت ايجاب ميكند كه بر موضع خود تأكيد ورزيم و با رويارويي نيرومند، با مسخره كنندگان برخورد كنيم. امّا در اُمور مباح وضع چنين نيست. هنگامي كه يك عمل مباح دستاويز دشمنان ميشود تا مسلمانان را استهزاء نموده و به اين وسيله آنها را تضعيف نمايند وظيفه هر مسلماني است كه از اينگونه اعمال كنارهگيري نمايد. اين حقيقتي است كه در آيات قرآن به خوبي به آن اشاره شده است. چنانچه ميبينيم در آيه 104 سوره بقره خداوند مؤمنان را از بكار بردن كلمة «راعِنا» برحذر داشته و ميفرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد (هنگامى كه از پيامبر تقاضاى مهلت براى درك آيات قرآن مىكنيد) نگوئيد «راعِنا» بلكه بگوئيد «اُنْظُرنا» (چرا كه همان مفهوم را دارد و دستاويزى براى دشمن نيست) آنچه به شما دستور داده مىشود بشنويد، و براى كافران و استهزاء كنندگان عذاب دردناكى است»
از اين آيه به خوبى استفاده مىشود كه مسلمانان بايد در برنامههاى خود مراقب باشند كه هرگز بهانه به دست دشمن ندهند، حتى از يك جمله كوتاه كه ممكن است سوژهاى براى سوء استفاده دشمنان گردد احتراز جويند، قرآن با صراحت براى جلوگيرى از سوءاستفاده مخالفان به مؤمنان توصيه مىكند كه حتى از گفتن يك كلمه مشترك كه ممكن است دشمن از آن معنى ديگرى قصد كند و به تضعيف روحية مؤمنان بپردازد پرهيز كنند، دامنه سخن و تعبير وسيع است چه لزومى دارد انسان جملهاى را به كار برد كه قابل تحريف و سخريه دشمن باشد. در مورد عزاداري نيز وضع چنين است، هنگامي كه ميتوان به روشهاي صحيح و مناسبي كه چنين آثار منفي در پي نداشته باشد عزاداري نمود چه لزومي دارد بر اعمالي تكيه كنيم كه براي خودِ ما مسلمانان نيز جنبة توجيهپذيري ندارد چه برسد به كفار، كه حتماً آن را عملي خرافي و جاهلانه ميپندارند. به علاوة اينكه هيچ كدام از اين اعمال، جنبة شرعي نداشته و اعمالي هستند كه بعضي عوام در طول تاريخ به وجود آورندة آن بودهاند.
3. موضوع وهن بودن قمهزني تنها به تمسخر كفار ختم نميشود، بلكه تأثيرات سوئي كه قمهزني بر عقايد و افكار افراد، اعم از مسلمانان و غيرمسلمانان، ميگذارد را نيز شامل ميشود، زيرا هر انسان عاقلي ميفهمد كه عقلاً آسيب رساندن به بدن جايز نيست و هيچگاه شريعتي، چنين اعمالي را توصيه نميكند، حال اگر ما اين اعمال كه خويش به وجود آورنده آن هستيم را به اسلام منتسب كنيم، اين عمل موجب پيدايش ديدي خرافي نسبت به اسلام از سوي غير مسلمانان و همچنين شك در تعاليم اسلامي براي بعضي مسلمانان خواهد شد. لذا شايسته است از اينگونه اعمال كه جنبة توجيهپذيري ندارند خودداري نمائيم تا بتوان با بينش صحيح نسبت به اسلام، به تبيين و توضيح صورت حقيقي آن پرداخت.
4. در نهايت بايد بدانيم كه ما ملتزيم كه از اسلامي دفاع كنيم كه بر قلب پيامبر گرامي اسلام، حضرت محمد، صلي الله عليه وآله، نازل گرديده و به مردم ابلاغ كرده است. معيار سلامت و قداست هر عملي همين است. امّا چيزهايي كه مجسم كننده حقيقت خالص اسلام نيستند، به اين علّت كه از امور زائد و تحريف شده هستند، يا به اين علّت كه از روشهايي هستند كه بر حسب اختلاف اوضاع و احوال زماني و اجتماعي، ارزش و اعتبار آنها مختلف ميشود، هيچ التزامي نداريم كه در زندگي خود با آنها هماهنگ شويم چه رسد به اينكه بخواهيم از آنها دفاع كنيم. زيرا اينها نه از اصول اسلامند و نه از فروع آن، بلكه بايد براساس معيارهاي صحيح اسلامي مورد نقد و بررسي قرار گيرند تا معلوم شود كه به مصلحت هستند يا نيستند. مقدّسات ديني، همان حقايق اصيلي است كه در برابر نقد، استوار ميماند و از هيچ چيز، جز حجّت و دليل، تبعيت نميكند. از اين راه است كه ميتوان اسلام را از تحريف و آلودگي، و معيارها را از انحراف، و حال و آينده را از اسارت اموري كه به آنها انس گرفتهايم، حفظ نمود. اگر بخواهيم دين، تبديل به تقاليد و عادات بيارزش نشود و ارزش فكري و عقلي خود را حفظ كند، راه همين است.




