تبليغاتX
(ghame zani )قمه زنی

(ghame zani )قمه زنی

سنت يا بدعت

دانلود دو كتاب

در اين پست نسخه pdf  دو كتاب « دست پنهان» و «عزاداري شعار حيات عاشورائي» را اختيار دوستان قرار مي‌دهيم.

كتاب دست پنهان با ويرايش جديد به بررسي تاريخچه، مباني فقهي و بازتاب‌هاي قمه‌زني در افكار عمومي و رسانه‌هاي بين‌المللي مي‌پردازد.

و كتاب «عزاداري شعار حيات عاشورائي» که با رویکرد عمق بخشی به  عزاداری ها تالیف شده است، و در آن سعی شده تا با بازشناخت فلسفه و اهداف عزاداري به جهت دهی به عزاداری ها پرداخته شود و اين مجالس مقدس را از انحرافاتی که بیشتر در اثر عدم شناخت یاشناخت نادرست نسبت به ماهیت و فلسفه عزاداری به وجود آمده دور سازد تا بدین وسیله عزاداری ها نیز بتواند نقش خود در پایداری و تداوم انقلاب امام حسین علیه السلام ایفا نمايد.

لينك دانلود كتاب دست پنهان:

http://moslehin.persiangig.com/pdf/Daste%20Penhan.pdf

لينك دانلود كتاب «عزاداري شعار حيات عاشورائي»:

http://moslehin.persiangig.com/pdf/final%20ashora2.pdf

متن غير pdf كتاب دست پنهان را مي توانيد از وبلاگ دست پنهان نيز دريافت كنيد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 11:44  توسط mahdi  | 

عزاداری شعار حیات عاشورائی

کتاب«عزاداری شعار حیات عاشورائی» منتشر شد :

در این کتاب که با رویکرد عمق بخشی به  عزاداری ها تالیف شده است، سعی گردیده تا با جهت دهی صحیح به عزاداری ها آنها را از انحرافاتی که بیشتر در اثر عدم شناخت و یاشناخت نادرست نسبت به ماهیت و فلسفه عزاداری به وجود آمده دور سازد تا بدین وسیله عزادری ها نیز بتواند نقش خود در پایداری و تداوم انقلاب امام حسین علیه السلام ایفا نموده و شرایط را برای انقلاب جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه ایفا نماید.

در قسمتی از مقدمه این کتاب می خوانیم:

«بی‌شک هر عملی هنگامی مؤثر و نقش‌آفرین خواهد بود که هدف و انگیزه انجام آن شناخته شود و در مسیری که برای آن در نظر گرفته شده تحقق یابد. در غیر این صورت نه تنها ثمرات و فوائدش را از دست خواهد داد، بلکه ممکن است آثار مخرب و مُضر گوناگونی را ایجاد کند. همچنان‌که پیامبر اکرم، صلی الله علیه وآله، در مورد نماز می‌فرمودند: «هرکس که نمازش او را از کار زشت و ناپسند باز ندارد، جز دوری او از خدا افزوده نشود.»

هم از این روست که عزاداری امام حسین، علیه‌السلام، نیز از این دستور خارج نبوده و عدم توجه به اهداف و انگیزه‌هائی که ضرورت آن را ایجاب می‌کند موجب خواهد شد تا عزاداری به جای این‌که حرکت آفرین و رشد دهنده باشد، غفلت‌زا، کُند کننده و بلکه در تقابلی آشکار با نهضت امام حسین، علیه‌السلام، قرار گیرد.

به همین جهت توجهِ ما به اهداف عزاداری و بازشناخت نقش آن در حرکت و جریان داشتن نهضت عاشورا می‌تواند ضمینه دور شدن عزاداری‌ها را از انحرافات مهیا نموده و آن را به مسیر اصلی خویش بازگرداند.»

این کتاب که با قطع پالتوئی و در 72 صفحه تنظیم شده است توسط سازمان تبلیغات اسلامی استان اصفهان چاپ شده و در حال توزیع میان هیئات و عزاداران است.


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 20:13  توسط mahdi  | 

وقتی عزاداری هدف شد

وقتی عزاداری هدف شد

عزاداریها باید هدفمند باشند، اگر هدف و جهت عزاداری گم شود فاقد خاصیت و تأثیر مثبت خواهد بود و ممكن است تأثیر منفی هم بگذارد.

اما عزاداریها چه هدفی میتوانند داشته باشند. برای شناخت هدف در عزاداری، ابتدا باید اندیشه و هدف صاحب مصیبت شناخته شود تا چنانچه عزاداری صورت گیرد نسبت به تحقق آن اندیشه و هدف، عملی صورت گیرد . ‎‎

آیه قرآن میفرماید: "یا ایها الذین آمنوا كونوا انصار الله كما قال عیسی ابن مریم للحواریین من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصار الله"(صف/ 14)؛ ای كسانی كه ایمان آوردهاید یاوران خدا باشید، همچنان كه عیسی بن مریم به حواریون گفت: چه كسی یار من به سوی خداست، حواریون گفتند: ما یاوران خدا هستیم . ‎‎

پیام آیه و حرف خدا این است كه بیایید یار خدا باشید. كاری برای خدا انجام دهید، سپس خداوند شاهد مثال میآورد كه شما همچون حواریون حضرت عیسی باشید كه تا حضرت عیسی طلب یاری كرد به كمكش شتافتند .

جمله حواریون كه نحن انصار الله و تأیید قرآن بر این جمله، حكایت از این دارد كه یاری كردن پیامبر در هر زمان یاری كردن خداوند است. و به تبع آن یاری كردن امام هر زمان یاری كردن خود خداست .

گذشته از این آیه، خود امام حسین علیه السلام در كربلا و عاشورا ندایش طلب نصرت بود. "هل من ناصرِ ینصرنی"؛ آیا كسی هست كه مرا یاری كند؟ هدف امام از یاری گرفتن، تحقق اسلام واقعی و ریشه كن كردن ظلم و فساد بود و رسیدن به این هدف جز با كمك خواستن از دیگران امكانپذیر نیست.

بنابراین ندای خداوند، یار گرفتن است، ندای همه پیامبران و ائمه نیز یار گرفتن است. ندای امروز امام زمان نیز همان جمله امام حسین علیه السلام است كه میفرمود: "هل من ناصر ینصرنی. "

حال كه ما مجالس عزاداری بر پا میكنیم هدفمان از این مجالس باید یاری كردن امام حسین علیهالسلام در راهی كه او شروع كرده بود، باشد. هدف از عزاداری باید كمك به تحقق بخشیدن اهداف و اندیشههای امام حسین علیه السلام باشد. این هدفمندی در برپایی مجالس عزاداری بیشترین اهمیت را دارد و به محتوا و شكل عزاداری - یعنی 2 عامل دیگر - جهت میدهد و در آنها تأثیر میگذارد و كیفیت آنها را تغییر میدهد. ‎‎‎‎‎‎

همین هدفمند بودن عزاداریها در قبل از انقلاب بود كه باعث پیروزی انقلاب شد. چرا كه مردم میدیدند اگر بخواهند كاری حسینی بكنند باید با طاغوت بجنگند. شاه آن روز و سردمداران حكومتی، حكم یزیدیان را پیدا كردند لذا مبارزه با آنها كاری حسینی قلمداد میشد . ‎‎‎

بنابراین عزاداری مقدمه رسیدن به یك هدف برتر و متعالی است. برپایی عزاداری، مقدمه یاری كردن امام حسین علیه السلام است. اما خیلی اتفاق میافتد كه فلسفه عزاداری فراموش میشود و عزاداری از مقدمه بودن به هدف بودن تبدیل میشود. یعنی عزاداری فی نفسه مقدس میشود و برپایی آن تبدیل به هدف میشود. آن وقت شاهد مراسم عزاداری برای عزاداری هستیم، نه عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام . ‎‎‎‎‎‎

اما خطر این نوع عزاداریها چیست؟

خطر مهم اینست كه عزاداران فكر میكنند آخر خط همین جاست، چون عزاداری خودش تبدیل به هدف شده است لذا پرداختن به عزاداری آخر خط تلقی میشود. و وقتی هم فكر كردند كه دیگر آخر خط است، جلوتر نمیروند و فقط در آن تنوع ایجاد میكنند و به جای رشد كمالی و عمودی، رشد سطحی و افقی پیدا میكنند. وقتی هم این اتفاق افتاد تنوع در عزاداریها روز به روز بیشتر میشود . ‎‎‎‎‎‎‎

قبلاً به سینه میزدند، حالا به پا میزنند، قبلاً با لباس سینه میزدند، حالا لخت میشوند، قبلاً با دست سینه میزدند حالا میخواهند تیغزنی و قمهزنی كنند . ‎‎‎‎‎‎‎‎

عزاداری وقتی خودش هدف شد، دیگر چیزی گفته نمیشود كه دانسته شود بلكه گفته میشود كه گریانده شود. دیگر آنچه گفته میشود انسانها را به فكر فرو نمیبرد بلكه احساسات را برمیانگیزاند . دیگر نمیگویند چرا امام حسین علیه السلام كشته شد بلكه میگویند چگونه كشته شد. دیگر صحبتی از امام قبل از تاسوعا و عاشورا نیست . ‎‎‎‎‎‎‎‎

وقتی عزاداری خودش هدف شد، دیگر از این كه هدف امام حسین علیه السلام چه بود، چه چیزهایی گفت، چگونه عمل كرد ... بحثی به میان نمیآید. دیگر توی عزاداریها از این كه یاران امام حسین علیهالسلام چگونه آمدند و چگونه انتخاب كردند بحثی نمیشود بلكه صحبت از چگونه كشتنشان است. حرّ چگونه كشته شد، جون چگونه كشته شد، حضرت علی اكبر و حضرت ابوالفضل چگونه كشته شدند، حضرت علی اصغر چگونه كشته شد . ‎‎‎‎

در عزاداری برای عزاداری، بحث مهم فقط برانگیختن احساسات صرفاً حزن آلود است. دیگر از این كه حضرت زینب علیها السلام چگونه پایمردی كرد و چگونه در كوفه و شام خطبه خواند و چه حرفهایی فرمود چیزی گفته نمیشود، بلكه اینگونه گفته میشود كه قدش خمیده شد و مثل پیرزنها راه میرفت . ‎‎‎‎‎‎

در عزاداری برای عزاداری، اندیشه به بحث گذاشته نمیشود، جسم و هیكل به نمایش گذاشته میشود، قد و هیكل، موها و بازوها، چشمها و ابروان توصیف میشوند. این است خطر مهم كه امروزه عزاداری ما به آن گرفتار شده است یعنی بی هدف شدن عزاداری. میلیونها تومان خرج میشود، ساعتها وقت گذاشته میشود اما بهره اندكی نصیب میشود و حتی در برخی از این عزاداریها چیرهای ضد دینی از آنها بیرون میآید . ‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎

 

محتوای عزاداری:

وقتی عزاداری هدفش را گم كرد اولین تأثیرش را در محتوای عزاداری میگذارد، بین عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام با عزاداری برای عزاداری خیلی فرقهاست. در قسمت قبل به برخی از این تفاوتها اشاره كردیم و در اینجا نیز بیشتر به آن میپردازیم. وقتی هدف عزاداری گم شود و عزاداری از مقدمه بودن به هدف بودن ارتقا پیدا كرد، آنچه كه رخ میدهد متأسفانه خیلی دردآور و مایه تأسف است. عزاداران فكر میكنند اگر به مجالس حسینی بروند و اشكی بریزند و سینهای بزنند و دستهای راه بیندازند یا قمهزنی كنند دیگر كار تمام شده است. اینها به محض اتمام زمان عزاداری، كار و وظیفه دیگری برای خود قائل نیستند و خیلی راحت زندگی عادیاشان را شروع میكنند و اصلاً یادشان میرود كه اینها صدها بار حسین حسین گفتهاند. ‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎

اما كجا این "حسین حسین" گفتن یادشان میرود؟

زمانی كه عزاداری تمام میشود و میبینند كه فساد در جامعه همچنان رو به گسترش است تأملی در خویش نمیكنند كه آیا اینها به ما ربطی دارد یا خیر؟ در مقابل خیلی چیزها ساكت هستند و اینها كه ده روز یا دو ماه عزاداری كردهاند قبل و بعدشان با هم فرقی نكرده است. و حتی میبینیم جامعه نیز فرقی نكرده است. آخر باید فرقی باشد بین كسی كه "حسین حسین" میگوید و كسی كه نمیگوید. اینها متأسفانه خیلیهاشان به مسائل اجتماعی جامعه توجهی نمیكنند. به آنچه كه در اطرافشان اتفاق میافتد لحظهای تأمل نمیكنند. با این كه سیره و روحیه امام حسین علیه السلام اصلاحگری، روشنگری و بهبود امور بود این روحیه به عزاداران منتقل نمیشود. چرا كه در فلسفه عزاداری برای عزاداری حداكثر چیزی كه تسلی دل ائمه علیهم السلام است گریه كردن و بر سر و سینه زدن است اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام آنچه تسلای دل نه تنها ائمه علیهم السلام؛ بلكه خداوند و تمامی پیامبران از آدم تا خاتم است، تلاش در تحقق بخشیدن هدفی از اهداف امام حسین علیه السلام است .‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎

در عزاداری برای عزاداری، تربیت عزاداران بر این مبنا استوار است كه چگونه شور بگیرند . چگونه به سر و سینه بزنند. چگونه همخوانی و همراهی كنند. اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیهالسلام، انسانهای حماسی، بصیر، جامعهشناس و جهانشناس و دینشناس و زمانشناس تربیت میشوند كه بتوانند امروز منشأ اثر شوند . ‎‎‎‎‎‎‎

در عزاداری برای عزاداری، از منافع و روشهای قمهزنی خیلی بحث میشود اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام به جای این كه توصیه كنند كه چگونه قمه را بر سر زنند، ساعتها مطلب از اندیشههای امام حسین علیه السلام گفته میشود كه تا شاید اینها به مغز فرو رود و در دل جای گیرد. آنچه كه امام حسین علیه السلام میخواهد، یافتن و تربیت شدن كسانی است كه اندیشه او را بگیرند و در دنیای امروز به كار گیرند . ‎‎‎‎‎‎‎

 

شكل عزاداری:

وقتی هدف عزاداری گم شد، به تبع آن محتوا نیز تغییر میكند و به تبع آن هم شكل عزاداری هم تغییر میكند. عزاداری چشم گیرتر اما بی محتواتر میشود. عَلَمها و پرچمها زیاد می شود، طبلها و سنجها زیاد میشود، شورها و بر سر و سینه زدنها زیاد میشود، تیغزدنها و قمهزدنها زیاد میشود، قلاده به گردن میآویزند و عو عو میكنند، در كربلا و به سمت حرم سینهخیز میروند، و دهها نوع عمل دیگر .‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎

عزاداری وقتی خودش هدف شد، دیگر چیزی گفته نمیشود كه دانسته شود بلكه گفته میشود كه گریانده شود. دیگر آنچه گفته میشود انسانها را به فكر فرو نمیبرد بلكه احساسات را برمیانگیزاند . دیگر نمیگویند چرا امام حسین علیه السلام كشته شد بلكه میگویند چگونه كشته شد. دیگر صحبتی از امام قبل از تاسوعا و عاشورا نیست . ‎‎‎‎‎‎‎‎

در عزاداری برای عزاداری، چون آخر خط ، خود عزاداری است، تنوع به اوج خود میرسد، چرا كه آخر خط همین جاست و هر كاری كه میشود باید انجام داد. این نوع عزاداری چون مرحله بعدی ندارد و كاری نیست كه بعداً بشود انجام داد، همه تلاشها و فكرها برای تنوع بخشیدن به آن صورت میگیرد . ‎‎‎‎‎

اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام شكل عزاداری بسیار ساده، متین و آرام است. فرد شاید یك ساعتی بیشتر در مجلس روضه ننشیند، اما میداند كه اگر بخواهد حسینی باشد خیلی كارها باید بكند. او چون جهانشناس و زمانشناس است با نگاهی به اینترنت و ماهوارهها و رسانهها و وضعیت فكری مردم جهان امروز در فكر این است كه: ‎‎‎‎‎

1- اگر امام حسین علیه السلام در دنیای امروز ما بود به چه مسائل و كارهایی میپرداخت .

2- چگونه میشود اندیشههای امام حسین علیه السلام را در جهان امروز پیاده كرد. ‎‎

پاسخ دادن به سوالات فوق از دل ساعتها به سر و سینه زدن و زنجیرزدن و قمهزدن به هیچ وجه بیرون نمیآید، بلكه ماهها مطالعه و تحقیق و پیگیری و تلاش و جهاد لازم است . ‎‎‎‎‎

در عزاداری برای عزاداری زمان عزاداری ده روز اول محرم است و ده روز آخر صفر، اما در عزاداری برای یاری كردن امام حسین علیه السلام همه روزهای سال جزو ایام عزاداری است. چرا كه آنقدر كار به زمین گذاشته شده هست و آنقدر تلاش و پیگیری برای تحقق اهداف امام حسین علیه السلام لازم است كه همه اوقات سال را پر خواهد كرد.

خلاصه و نتیجه گیری:

عزاداری ناب حسینی ضمن این كه وسعت و پهنای زیادتر و خیلی بیشتری از عزاداری رایج دارد اما حد و حصرهای بسیار فراوانی هم دارد. اگر هدف ترویج فرهنگ و مكتب امام حسین علیه السلام است خیلی از معیارها را باید رعایت كرد، اما اگر صرفا مجلسآرایی و دسته راه انداختن و از این قبیل حرفهاست، ما هم بحث خاصی روی آن نداریم .‎‎

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:8  توسط mahdi  | 

نگاهي جامعه شناسانه به عزاداري

عزاداري : سنتي اجتماعي يا آموزه‌اي ديني

برگزاري مجالس عزاداري در دو ماه محرم و صفر و بويژه دهه اول محرم از سنّت‏هاي رايج در كشورماست؛ اما هيئت‏هاي منسجم و گسترده عزاداري تنها در خلال دهه محرم و روز اربعين برگزار مي‏شوند. علاوه بر اين، برخي مجالس عزاداري نيز در طول ايام سال مخصوصاً در برخي مناسبت‏هاي مذهبي و ملي و همچنين در ماه شعبان و رمضان بر پا مي‏شود. در سالروز وفات ائمّه اهل بيت‏عليهم السلام و در مجالس فاتحه‏خواني براي اموات و در مناسبت‏هاي ديگر نيز مجالس عزاداري منعقد مي‏شود. پذيرايي در اين مجالس با چاي و شربت يا شام و ناهار و امثال آن مرسوم است. افراد سرشناس، تجار و بازاريان اموال هنگفتي را براي اقامه مجالس عزاداري خرج کرده و گاه به برخي هيئت‏ها و دسته‏جات نيز کمک مالي نموده و پاداش و هدايايي به سخنرانان، شاعران و نوحه‏سرايان تقديم مي‏کنند. آنان بر اين باورند که اين گونه اعمالِ نيک موجب تقربشان به خداوند شده و شفاعت امامان را در روز قيامت نصيبشان مي‏گرداند.

برخي از مردم معتقدند که انجام شعائر و مراسم مذهبي، مهم‏ترين وسيله نجات در آخرت است. اين اعمال موجب تقرب به خدا و نيل به شفاعت ائمّه اطهارعليهم السلام مي‏شود. اين در حالي است که بسياري از آنها به دنبال تقرب به خداوند از طريق عمل صالح، تقوا و امر به معروف و نهي از منکر نيستند. زيرا آنان مي‏پندارند که خدا بدون ترديد همه گناهانشان را به خاطر انجام شعائر ديني و مراسم مذهبي خواهد آمرزيد؛ هر چند اگر از اهل کباير باشند.

مجالس عزاداري به دلايل ديگري نيز برگزار مي‏شوند. گاه برخي افراد نذر مي‏کنند، در صورت موفقيت در تجارت و يا بهبودي اوضاع اقتصادي به برپايي مجلس روضه‏خواني اقدام نموده يا مقداري پول به اين گونه مجالس در مساجد و حسينيه‏ها اهدا کنند. همچنين در ميان مردم مرسوم است که هر گاه ساخت خانه‏اي نو به پايان مي‏رسد و يا محل جديدي براي کار افتتاح مي‏کنند و يا خانه خود را اعم از ملکي يا استيجاري تغيير مي‏دهند، مجلسي براي عزاداري در آن محل برپا نموده و در پايان نيز با شام از حاضران پذيرايي مي‏کنند. در حقيقت هر عمل خيري که به قصد قربت انجام مي‏شود، منافع ديگري نيز براي افراد به دنبال دارد؛ منزلت اجتماعي و ديني آنها در اثر اين اعمال بالا رفته و در چشم ديگران از افراد نيکوکار به حساب مي‏آيند.

برای مطالعه ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 12:17  توسط mahdi  | 

جریان شناسی مدعیان قمه‌زنی(1)

جریان شناسی مدعیان قمه‌زنی(1)

در این نوشتار قصد داریم به بررسی و کنکاشی پیرامون استفتاآت و پاسخ‌های بعضی از علماء که از آنان به عنوان حامیان قمه‌زنی نام می‌برند بپردازیم البته ما هرگز قصد توهین و یا جسارت به مرجعی را نداریم بلکه متذکر این امر خواهیم شد که گاهی بعضی انگیزه‌ها و سوء برداشتهای اجتماعی، سیاسی و حتی شخصی در صدور فتوای بعضی مراجع تأثیرگذار بوده است.

1- آیت الله سید صادق روحانی

یکی از مراجعی که همواره  نام او در صدر لیست‌های حمایت از قمه‌زنی دیده شده و فتوی‌های شگفت و عجیبی نیز از او در این‌باره نقل می شود «آیت الله سید صادق روحانی» است. وی بارها از قمه‌زنی به مستحب مؤکد یاد کرده و از هرگونه اظهار نظر مثبت نسبت به این عمل دریغ ننموده است. چنانچه در استفتائی عجیب، که خود این پاسخ نیز موجب سوء استفاده و مضحکه بسیاری از سایت‌های ضددینی شد، می‌نویسد: «قمه زدن بسيار کار خوبی است و آشکارا زدن بر خوبی آن می افزايد و چنانچه صدماتی مترتب بر آن شود بر ثواب آن افزوده می گردد. از اموری که من حسرت می خورم آنکه به اين عمل با اين عظمت موفق نشده‌ام و با ضعف مزاج و پيری ناتوان موفق نيستم به هرحال از عموم آقايان موفق به اين شعار مذهبی ملتمس دعايم پس از قمه زدن»

جای سؤال باقی است چگونه ایشان با  این سن زیادشان تاکنون نتوانسته‌اند توفیق درک چنین عمل پر فضیلتی را به دست آورند؟!  آیا پیری و ضعف مزاج بگونه ای خود می گویند آنقدر مؤثر است که نتوانند چند خراش کوچک را - به ادعای خود قمه‌زنان- تحمل نموده و بدین سان توفیق درک چنین عمل پر فضیلتی از ایشان سلب شود؟! آیا بیان چنین صحبتهایی انسان را به یاد آیه « لم تقولون ما لا تفعلون» نمی‌اندازد؟ این چه عملی است که آسیب رساندن ثواب آن را می‌افزاید! ما تا کنون خیال می‌کردیم اخلاص و پاکی نیت است که ثواب عمل را بیشتر می‌کند؟! آیا اسلام واقعا اینگونه خواهان آسیب وارد کردن به بدن انسان است که حتی ثواب نیز بر آن مترتب نموده است؟! البته اینها همه سؤالاتی بود که ذهن سیال و پرسشگر جوانان جویای پاسخ به آنهاست.

بهتر است به اصل مطلب بازگردیم. و اندکی در مورد شخصیت و جریان فکری«آیت الله سید صادق روحانی» مطالبی را ارائه کنیم تا جهت گیری اندیشه‌ ی وی درراستای قمه‌زنی نیز بهتر مشخص گردد. باید گفت با کمی مطالعه در زندگی این عالم دینی خواهیم دید اتخاذ چنین مواضع تندی از ایشان مسبوق به سابقه بوده و وی همواره در مسیر زندگی علمی خویش بگونه‌ای عمل می‌کرده است که اصطلاحا علم مخالفت را بر می‌افراشته است.  آنگونه که موضع گیری های تند ایشان نسبت به انقلاب اسلامی ملت ایران نیز نشانی از این واقعیت دارد. خواندن قسمتی از خاطرات آیت الله محمد یزدی پیرامون شخصیت و موضعگیری‌های آیت الله سید صادق روحانی در مقابل انقلاب در شناخت بیشتر افکار و اندیشه های ایشان مؤثر است:

بنده‌ با آقاي‌ سيد صادق‌ روحاني‌، سه‌ نوع‌ برخورد در سه‌ فصل‌ داشته‌ام‌.

ايشان‌ در اوج‌ انقلاب‌ در شمار انقلابيون‌ رده‌ اول‌ قم‌ محسوب‌ مي‌شدند و حتي‌ خودشان‌ را در اين‌ جهت‌، هم‌ سطح‌ با امام‌ مي‌دانستند و داعيه‌ مرجعيت‌ داشتند كه‌ البته‌ ما هرگز ايشان‌ را در آن‌ سطح‌ نمي‌دانستيم‌ كه‌ جاي‌ بحث‌ طلبگي‌ مستقلي‌ دارد.

اما در خصوص‌ مسائل‌ انقلاب‌، همراهي‌ ايشان‌ با حركت‌ امام‌ و اينكه‌ به‌ نوبه‌ خود در اين‌ جهت‌ منشأ اثر بود، براي‌ ما اهميت‌ و ارزش‌ داشت‌؛ علي‌الخصوص‌ نماز عيدي‌ كه‌ ايشان‌ خواندند و پرجمعيت‌ترين‌ نماز در نوع‌ خود محسوب‌ مي‌شد و در روند انقلاب‌ هم‌ تأثير گزار بود.

مع‌الاسف‌ به‌ تدريج‌ آقاي‌ روحاني‌ در مقابل‌ بعضي‌ از مواضع‌ حضرت‌ امام‌ جبهه‌گيري‌ كردند و ما هم‌ بي‌آنكه‌ دچار ترديد شويم‌، در سمت‌ حضرت‌ امام‌ قرار گرفتيم‌.

نظير همين‌ اتفاق‌ در مورد آقاي‌ شريعتمداري‌ هم‌ افتاد و از اين‌ جهت‌ به‌ هم‌ شبيه‌ بودند؛ همچنانكه‌ منازل‌ آن‌ دو كاملاً به‌ هم‌ نزديك‌ بود.

به‌ خاطر دارم‌ يك‌ بار آقاي‌ شيخ‌ ابوالحسن‌ شيرازي‌، امام‌ جمعه‌ مشهد كه‌ در سنين‌ كهولت‌ به‌ سر مي‌بردند، به‌ منزل‌ ما در قم‌ آمدند و ابراز كردند كه‌ قصد دارند به‌ منزل‌ آقاي‌ شريعتمداري‌ بروند و از من‌ خواستند تا با ايشان‌ همراه‌ شوم‌.

اين‌ ملاقات‌ صورت‌ گرفت‌ و زمينه‌اي‌ شد تا آقاي‌ شيرازي‌ نسبت‌ به‌ آقاي‌ شريعتمداري‌ نظر منفي‌ پيدا كنند و تمايلشان‌ به‌ حضرت‌ امام‌ بيشتر شود.

نكته‌اش‌ اين‌ بود كه‌ وقتي‌ به‌ منزل‌ آقاي‌ شريعتمداري‌ مراجعه‌ كرديم‌، دم‌ در ما را معطل‌ كردند و حتي‌ قصد داشتند به‌ درون‌ راه‌ ندهند.

وقتي‌ دانستند كه‌ بنده‌ هم‌ هستم‌، با ورود ما به‌ منزل‌ موافقت‌ كردند.

در ادامه‌ به‌ منزل‌ آقاي‌ روحاني‌ مراجعه‌ كرديم‌.

به‌ هر تقدير در اين‌ فصل‌ از تاريخ‌ انقلاب‌، آقاي‌ شريعتمداري‌ و سيدصادق‌ روحاني‌ در عرض‌ هم‌ بودند و در جناح‌ مقابل‌ امام‌ قرار داشتند.

مدتي‌ بعد مرحوم‌ حاج‌ احمد آقا به‌ نزد آقاي‌ روحاني‌ رفتند و صحبتهايي‌ توأم‌ با اندرز و تهديد با ايشان‌ داشتند.

بعد از آن‌ مرحوم‌ حاج‌ احمد آقا، به‌ بنده‌ گفت‌: شما يك‌ بار به‌ ملاقات‌ آقاي‌ روحاني‌ برو و با ايشان‌ صحبت‌ كن‌! او به‌ شما علاقه‌ دارد و شما را فرد منصفي‌ مي‌داند.

گفتم‌: من‌ ايشان‌ را قبول‌ ندارم‌ و معتقدم‌ اميدي‌ به‌ او نيست‌.

با اصرار حاج‌ احمد آقا، پذيرفتم‌ كه‌ يك‌ بار به‌ ملاقات‌ آقا سيدصادق‌ بروم‌.

وقتي‌ به‌ بيت‌ ايشان‌ مراجعه‌ كردم‌، به‌ استقبال‌ بنده‌ آمد و احترام‌ زيادي‌ قائل‌ شد.

بعد وارد بحث‌ شديم‌.

مدعي‌ بود كه‌ بيمار است‌ و قصد دارد براي‌ معالجه‌ به‌ خارج‌ از كشور برود؛ اما امام‌ به‌ او اجازه‌ خروج‌ نمي‌دهد.

گفتم‌: مگر شما چه‌ بيماريي‌ داريد كه‌ در ايران‌ قابل‌ علاج‌ نيست‌؟ هر دكتري‌ در داخل‌ ايران‌ كه‌ مورد نظر شماست‌، برايتان‌ فراهم‌ مي‌كنيم‌.

خروج‌ شما از كشور باعث‌ مي‌شد كه‌ عده‌اي‌ از افراد بر گرد شما جمع‌ شوند و شما مركز ضدانقلاب‌ شويد و اين‌ امر نه‌ به‌ مصلحت‌ شماست‌ و نه‌ انقلاب‌.

ايشان‌ از صراحت‌ لهجه‌ من‌ تعجب‌ كرد.

بعد گفت‌: فاميلهاي‌ من‌ در خارج‌ هستند و من‌ براي‌ صله‌ رحم‌ مي‌خواهم‌ آنها را ببينم‌.

گفتم‌: صلح‌ رحمي‌ كه‌ به‌ زيان‌ نظام‌ تمام‌ شود، مشروع‌ نيست‌.

ايشان‌ مدعي‌ بود كه‌ من‌ به‌ طور يك‌ طرفه‌ قضاوت‌ مي‌كنم‌.

عرض‌ كردم‌: آقاي‌ روحاني‌! ما در محيط‌ طلبگي‌ آموخته‌ايم‌ كه‌ اهل‌ استدلال‌ و منطق‌ باشيم‌ و حرفهاي‌ شما از اين‌ دو امتياز تهي‌ است‌.

در نهايت‌ به‌ نتيجه‌ نرسيديم‌ و آنجا را ترك‌ كرديم‌ و بعد از آن‌ ديگر با ايشان‌ ارتباطي‌ نداشتم‌.

اما در خصوص‌ فصل‌ سوم‌ مناسبات‌ ما با آقاي‌ سيدصادق‌ روحاني‌ بايد عرض‌ كنم‌ كه‌ يكي‌ از پسران‌ ايشان‌ با نوه‌ حضرت‌ امام‌- دختر آقاي‌ اشراقي‌- وصلت‌ كرده‌ بود.

يك‌ روز صبيه‌ حضرت‌ امام‌ با بنده‌ تماس‌ گرفتند و خواستند كه‌ مشكلي‌ را كه‌ برايشان‌ به‌ وجود آمده‌ است‌، حل‌ كنيم‌ و ابراز كردند كه‌ اين‌ مشكل‌ را نمي‌توان‌ به‌ هر كس‌ گفت‌.

بعد همسر حضرت‌ امام‌ با من‌ در اين‌ خصوص‌ صحبت‌ كردند.

يادآوري‌ مي‌كنم‌ كه‌ خانواده‌ ما با خانواده‌ حضرت‌ امام‌ از زماني‌ كه‌ ما در منزل‌ مرحوم‌ آقاي‌ اشراقي‌ زندگي‌ مي‌كرديم‌، رفت‌ و آمد داشتند.

بنده‌ اجازه‌ خواستم‌ كه‌ نخست‌، موضوع‌ را بررسي‌ كنم‌.

ابتدا دختر و پسر را جداگانه‌ خواستم‌ و به‌ تفضيل‌ با آنها صحبت‌ كردم‌.

وقتي‌ كه‌ نوبت‌ صحبت‌ با داماد به‌ ميان‌ آمد، گفتم‌: حال‌ حاج‌ آقايتان‌ چطور است‌؟ (منظور آقاي‌ روحاني‌ بود) گفت‌: بد نيست‌.

گفتم‌: به‌ ايشان‌ سلام‌ برسان‌ و از قول‌ من‌ بگو: ديگر كافي‌ است‌.

جا دارد شما زندگي‌ آخونديتان‌ را از سر بگيريد و برنامه‌ درس‌ و بحث‌ داشته‌ باشيد و بدانيد كه‌ كسي‌ مانع‌ كار شما نيست‌؛ به‌ شرط‌ اينكه‌ شما هم‌ روشتان‌ را عوض‌ كنيد و در صدد كارشكني‌ انقلاب‌ برنياييد.

پسر آقاي‌ روحاني‌ تعجب‌ كرد و گفت‌: آيا واقعاً شما اينگونه‌ معتقديد؟ آقايان‌ ديگر اين‌ را قبول‌ ندارند و مي‌گويند: نبايد كسي‌ به‌ خانه‌ ما رفت‌ و آمد كند.

گفتم‌: نه‌.

اينگونه‌ نيست‌.

داماد، خيلي‌ خوشحال‌ شد و رفت‌.

بعد از سوي‌ پدرش‌ براي‌ من‌ نامه‌ و پيغامي‌ آورد.

آقاي‌ روحاني‌ در آن‌ نامه‌ شيوه‌ بينابيني‌ را اتخاذ كرده‌ و نامه‌ را با چند گله‌ خاتمه‌ داده‌ بود.

بنده‌ جوابيه‌ مفصلي‌ براي‌ ايشان‌ نوشتم‌ و ايشان‌ در پاسخ‌ بدان‌، مجدداً عليه‌ انقلاب‌ و دستگاه‌ قضايي‌ موضع‌ گرفته‌ بود.

مكاتبه‌ ما با ايشان‌ تا چهار نوبت‌ ادامه‌ يافت‌.

گمان‌ مي‌كنم‌ دبيرخانه‌ يا دفتر ما متن‌ اين‌ مكاتبات‌ را در اختيار داشته‌ باشد و به‌ يقين‌ در شمار اسناد تاريخي‌ است‌.

ايشان‌ در مجموع‌ با يك‌ عينك‌ تيره‌ و بدبينانه‌ به‌ همه‌ چيز نگريسته‌ و حتي‌ مشكلات‌ داخلي‌ و خانوادگي‌ خود را به‌ حساب‌ انقلاب‌ و امام‌ گذاشته‌ بود.

تلاش‌ ما براي‌ اينكه‌ ايشان‌ به‌ نگاه‌ واقع‌ بينانه‌ و معتدلانه‌اي‌ برسد، در اين‌ فصل‌ هم‌ مؤثر نيفتاد و مكاتبه‌ قطع‌ شد.

يك‌ بار از مرحوم‌ حاج‌ احمد آقا راجع‌ به‌ قضيه‌ آقاي‌ سيد صادق‌ روحاني‌ پرسيدم‌، ايشان‌ معتقد بودند: بهتر است‌ اين‌ قضيه‌ دنبال‌ نشود.

ظاهراً ابراز كردند كه‌ حضرت‌ امام‌ هم‌ با كش‌ دادن‌ اين‌ موضوع‌، موافق‌ نيستند.

بعدها براي‌ من‌ مسلم‌ شد كه‌ آقاي‌ روحاني‌ نه‌ تنها در زمينه‌ مسائل‌ سياسي‌، بلكه‌ در زندگي‌ عادي‌ روزمره‌ هم‌ فرد متعارف‌ و معقولي‌ نيست‌ و منتسبين‌ ايشان‌ هم‌ مسأله‌دار و مسأله‌ساز بوده‌اند

از جمله‌ مخالفت‌ها و موضعگیری های تند آیت الله سید صادق روحانی در مقابل حرکت انقلاب که همراه با سخنرانی بسیار تند و با ادبیات کاملاً متفاوت با سایر مراجع معظم تقلید انجام گرفت می‌توان به مخالفت ایشان با مجلس خبرگان و اساس این مجلس اشاره کرد که همزمان با اعلام قائم مقام رهبری بودن آقای منتظری شکل عملی به خود گرفته و نزدیک بود منجر به ایجاد فتنه و آشوبی در کشور شود. (وی با فرد انتخاب شده مسأله ای نداشت، و فقط طریق انتخاب وی را مشروع نمی دانست)

 البته مخالفتهای سیاسی مختلف دیگری همچون تحریم انتخابات ریاست جمهوری سال1364در اعتراض به رد صلاحیت مهندس بازرگان و... را نیز می‌توان برشمرد که فضای این نوشته را بیش از این سیاسی خواهد کرد و ما به همین اندازه بسنده می‌کنیم.

 

اما نکته ای که در موضع گیری ها و فتاوی ایشان در مورد تأیید قمه زنی می توان به آن اشاره کرد عدم واقع گرائی در صدور این فتواهاست، بگونه ای که ایشان در مواردی نظرات تمام کارشناسان مذهبی و فرهنگی که قمه زنی را به عنوان یک عمل وهن آمیز می‌دانند نفی کرده و گاه حتی منکر وجود چنین نظراتی نیز می‌شود. چنانچه وی در پاسخ به سؤالی ضمن تأئید عمل قمه زنی، در پایان جواب خویش متذکر می شود اگر مرجع تقلیدی قمه زنی را به عنوان عملی وهن آمیز تشخص دهد اطاعت از او واجب بوده و در این صورت قمه زنی از منظر شخص وی نیزحرام بوده و باید از آن خودداری نمود. اما متأسفانه از روی بی اطلاعی یا امری دیگر؟ وی در ادامه وجود چنین مرجعی را انکار می کند. به متن این استفتفتاء توجه کنید: چنانچه یک مرجع تقلید مسلم در یک زمان خاصی بواسطه عناوین ثاویه بفرماید در این زمان من می‌گویم قمه نزنید- در آن زمان من[=آیت لله روحانی] هم می گویم بواسطه گفتن آن مرجع نزنید فعلا آن زمان نیست.

چنانچه که می بینید این موضع گیری در حالی از جانب وی صورت می‌گیرد که مراجع بزرگواری از قمه زنی به عنوان یک کار خلاف و وهن آمیز نهی کرده‌اند. که اگر نخواهیم از بسیاری از این بزرگان به خاطر توهین کردن بی تقوایان در ادامه نظرات همین پست نام ببریم حداقل فتوای دو تن از آنها در این ذکر خواهیم کرد. مرجع بزرگ جهان اسلام امام خمینی(قدس سره)که مرجعیتش احتیاج به تأیید کسی ندارد در مورد قمه زنی می‌فرمایند: در وضع موجود قمه نزنند.                                                         

 همچنین مرجع عالیقدر حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني در تبیین این فتوای استاد خود می‌فرمایند: از هر نوع عمل كه جنبه توجيه‌پذيري ندارد و موجب سوء استفاده مغرضان و موجب وهن مذهب مي‌شود بايد اجتناب كرد. با توجه به گرايشي كه نسبت به اسلام و تشيع بعد پيروزي انقلاب اسلامي ايران در اكثر نقاط جهان پيدا شده و ايران اسلامي به عنوان ام القراي جهان اسلام شناخته مي‌شود و اعمال و رفتار ملت ايران به عنوان الگو و بيانگر اسلام مطرح است لازم است در رابطه با مسايل سوگواري و عزاداري سالار شهيدان حضرت ابي‌عبدالله‌الحسين(ع) به گونه‌اي عمل شود كه موجب گرايش بيشتر و علاقه مندي شديدتر به آن حضرت و هدف مقدّس وي گردد. پيداست در اين شرايط مسئله قمه‌زدن نه تنها چنين نقشي ندارد بلكه به علّت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچ گونه توجيه قابل فهم مخاطبين نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد شد. لذا لازم است شيعيان علاقه‌مند به مكتب آن امام از آن خودداري كنند و چنانچه در اين مورد نذري وجود داشته باشد نذر واجد شرايط صحت و انعقاد نيست.

 

آیا با وجود چنین اظهار نظرهایی می توان گفت که هنوز فتوای آیت الله روحانی بدون هیچ انگیزه سیاسی است؟

این را اضافه کنید به تأکیدهای مقام معظم رهبری بر علنی نبودن قمه زنی بگونه ای که ایشان در فتوایشان برای مقلدین خود قمه زنی را در هیچ صورتی(چه علنی چه مخفیانه) جایز نمی دانند. (اجوبة الاستفتائات، ترجمه فارسي، ص326.)ولی در حکم حکومتی خویش قمه زنی را به صورت علت ممنوع اعلام نموده و فرمودند: امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است؛ و لذا قمه‌زدن علنى و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع است.(کتاب قمه‌زني سنت يا بدعت؟، ص198)

این در حالیست آیت الله روحانی در مقابل می گوید: قمه زدن بسيار کار خوبی است و آشکارا زدن بر خوبی آن می افزايد و چنانچه صدماتی مترتب بر آن شود بر ثواب آن افزوده می گردد.

 

 نویسنده: صادق راستگو

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:32  توسط mahdi  | 

نقش زمان

زمان و مکان دوعنصر تعین کننده‌اند

از تأثير مكان و زمان نبايد غافل باشيم. اگر پنجاه سال قبل مرجع تقليدى قمه‌زنى را جايز شمرده، دليل نمى‏شود كه الآن نيز جايز باشد. ما تأثير زمان و مكان را در احكام قبول نداريم، ولى در موضوعات قبول داريم كه زمان و مكان باعث تغيير موضوع مى‏شود. و هم از اين رو است كه حضرت امام خميني(ره) در موارد متعددي توجه فقهاي عظيم‌الشأن را به اين‌گونه تأثيرات زمان و مكان در صدور احكام و تغييرات صفات موضوعات احكام متوجه مي‌ساختند؛ چنان‌كه در آن پيام معروف چنين فرمودند:

زمان و مکان دو عنصر تعيين کننده در اجتهادند. مسئله‌اى که در قديم داراى حکمى بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام ممکن است حکم جديدى پيدا کند، بدان معنا که با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى همان موضوع اوّل که از نظر ظاهر با قديم فرقى نکرده است، واقعاً موضوع جديدى شده است که قهراً حکم جديدى مى‌طلبد. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.

و در جايي ديگر شناخت كامل از اوضاع و شرايط بيروني موضوعات را از ويژگي‌هاي يك مجتهد جامع معرفي مي‌كنند:

آشنايى به روش برخورد با حيله‌ها و تزويرهاى فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از کيفيت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سياست‌ها و حتى سياسيون و فرمول‌هاى ديکته شده آنان… از ويژگي‌هاى يک مجتهد جامع است.

در مورد بازي شطرنج نيز چنين بود؛ در بين تمامي علماي شيعه و در اكثر مذاهب اهل سنّت، مجتهدي كه فتوا به حلال بودن شطرنج بدهد وجود نداشت. امام خميني متوجه شدند كه شطرنج از آن رو حرام است كه ابزار قمار محسوب مي‌شود، لذا هنگامي كه از حالت ابزار قمار بودن خارج شود حرمت آن نيز منتفي خواهد شد. از اين رو ايشان فتواي حليت شطرنج را صادر كردند؛ اگرچه علما حكم به تحريم آن حتي اگر از اين حالت خارج شود، داده بودند. در پي انتشار چنين فتوايي از امام خميني كه بر خلاف جوّ حاكم بر جامعه بود، يكي از فضلاي حوزه با رعايت كمال ادب نامه‌اي به امام نوشت كه در بخشي از آن آمده بود:

...اگر ساحت قدس حضرت عالي از اين‌گونه مسائل به دور باشد، به نظر من بهتر است و ضرورتي در نشر آنها ديده نمي‌شود.

امام در پاسخ نوشت:

...اين جانب لازم است از برداشت جناب عالي از اخبار و احكام الهي اظهار تاسف كنم. بنابر نوشته جناب عالي زكات تنها براي مصارف فقرا و ساير اموري است كه ذكرش رفته است و اكنون كه مصارف به صدها مقابل آن رسيده است راهي نيست و «رهان» در سبق و «رمايه» مختص است به تير و كمان و اسب دواني و امثال آن كه در جنگ هاي سابق به كار گرفته مي شده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و انفال كه بر شيعيان تحليل شده است‚ امروز هم شيعيان مي توانند بدون هيچ مانعي با ماشين هاي كذايي جنگل ها را از بين ببرند و آنچه را كه باعث حفظ و سلامت محيط زيست است را نابود كنند و جان ميليون ها انسان را به خطر بيندازند و هيچ كس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد‚ منازل و مساجدي كه در خيابان كشي ها براي حل معضل ترافيك و حفظ جان هزاران نفر مورد احتياج است‚ نبايد تخريب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه كه جناب عالي از اخبار و روايات برداشت داريد‚ تمدن جديد بكلي بايد از بين برود و مردم كوخ نشين بوده و يا براي هميشه در صحراها زندگي نمايند... از جناب عالي كه فرد تحصيلكرده و زحمت كشيده اي مي باشيد‚ توقع نبود كه اين گونه برداشت كرده و آن را به اسلام نسبت دهيد. شما خود مي دانيد كه من به شما علاقه داشته و شما را مفيد مي دانم‚ ولي شما را نصيحت پدرانه مي كنم كه سعي كنيد تنها خدا را در نظر بگيريد و تحت تاثير مقدس نماها و آخوندهاي بي سواد واقع نشويد‚ چرا كه اگر بنا است با اعلام و نشر حكم خدا به مقام و موقعيتمان نزد مقدس نماهاي احمق و آخوندهاي بي سواد صدمه اي بخورد‚ بگذاريد هر چه بيشتر بخورد. از خداوند متعال توفيق جناب عالي را در خدمت به اسلام و مسلمين چون گذشته خواهانم.( صحيفه نور ج 21 صفحه 34- 35 تاريخ سخنراني:  2/7/67)

همانگونه که امام خمینی در نامه‌ای دیگر به همان شخص نیز ضمن تفقد و ابراز لطف نسبت به وی بر ضرورت اصلاح این گونه نگرش‌ها در اسلام تأکید نمودند:

... ما بايد سعي كنيم تا حصارهاي جهل و خرافه را شكسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله - برسيم و امروز غريب ترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قرباني مي خواهد و دعا كنيد من نيز يكي از قرباني هاي آن گردم. خداوند جناب عالي را تاييد فرمايد.( صحيفه نور ج 21 صفحه 41 تاريخ سخنراني: 12/7/67)

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:28  توسط mahdi  | 

گفتار علامه سلطان الواعظين شيرازي

سخنان علامه مرحوم سلطان الواعظين شيرازي در کتاب« شب‌هاي پيشاور» پيرامون قمه‌زني

بر طبق نظر عقلا و همچنين از لحاظ منطقي، در مورد عقايد هر قوم و ملتي بايد از روي اسناد و کتب علماي آنها بحث نمود. اگر شما يک کتاب از کتب علما و فقها و مراجع تقليد شيعيان نشان داديد که به سيخ زدن و قفل و قمه و قداره زدن و حجله ي قاسم ساختن و . . . دستور داده باشند و ازائمه هدي و پيشوايان دين و مذهب در اين موضوعات، خبري نقل نموده من تسليم ميشوم.

و حال آنکه در دستورات شرعي و رساله هاي مراجع تقليد براي حفظ تن و بدن موازيني معين گرديده [است]. کتب فقهي و رساله هاي علما و فقهاي شيعه ي در دسترس عموم مي‌باشد (از قبيل شرح لمعه و شرايع و رساله‌هاي علميه مانند جامع عباسي و مجمع‌الرسائل و عروة الوثقي مرحوم آيت الله يزدي و وسيلة‌النجات مرحوم آيت الله اصفهاني و ترجمه‌هاي آنها قدس الله اسرارهم)را مطالعه کنيد و ببينيد در مذهب شيعه براي حفظ تن و بدن چه احکامي مقرر آمده و صريحا مي‌رسانند که واجب‌تر از هر واجبي، حفظ تن و بدن آدمي است و هر عملي که موجب ضرر تن و بدن گردد، حرام مي‌شود.

حتي در اعمال واجبه مانند وضو وغسل و روزه و حج و غيرآنها که ابواب مفصلي در فقه جعفري دارد گاهي ساقط مي‌گردد.

مثلا در وضو و اغسال واجبه و مستحبه که مقدمه طهارت است اگر مسلمان بداند در عمل کردن آنها ضرر به عضوي از اعضاء بدن مي‌رساند و لو احتمال درد استخوان و غيره بدهد که باعث خوف شود با شرايط وارده ساقط مي‌گردد.

يکي از موارد جواز تيمم، خوف ضرر استعمال آب است، به سبب مرض يا درد چشم يا ورم اعضاء يا جراحت و امثال آنها که بترسد از استعمال آب، يا متألم شود.

فقه جعفري اجازه نمي‌دهد عمدا بدون جهت شرعي، حتي سوزني به تن و بدن فرو کنند يا ناخن را عمدا طوري بگيرند که خون ظاهر شود. حتي اجازه نمي‌دهد در مصائب وارده مو بکنند يا صورت بخراشند ويا خود را طوري بزنند که بدن را کبود نمايند و اگر هر يک از اين اعمال را بنمايد، گناه کرده و بايد استغفار نموده و کفاره بدهند... حال بيايند و عکس بياندازند که مرد عامي (خرافي و بر خلاف دستور شرع و مذهب حقه جعفري) تمام بدنش را سيخ و ميخ و قمه و قداره و کارد و قفل زده و يا مرداني لباس زنان پوشيده در حجله وغيره شبيه درآورده  و بگويد که اينها دستور مذهب شيعه است. اعمال مردمان عامي، خرافي و جاهل را به حساب مذهب جعفري آوردن و از دلائل بطلان مذهب قرار دادن، که مردمان بي خبر گمان کنند واقعا امامان شيعه امر به چنين اعمال زشتي نموده اند، جنايت بزرگ است.

بسياري از اعمال زشت و خرافي در مردمان عامي بر طبق قوانين قومي جاري است که مبناي اساسي ندارد، نمي‌توان آن اعمال را دليل بر خرابي و فساد اصل مذهب قرار داد.


 شب‌هاي پيشاور، ص58-59

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:34  توسط mahdi  | 

مقاله بدعت قمه ‏زني

اين مقاله از آسيب‏شناسي ديني؛ محمّد اسفندياري، چاپ اوّل: قم، انتشارات صحيفه خرد، 1384، گرفته شده است.

سررشته مجالس عزاداري امام حسين‏عليه السلام به دست توده‏هاي مردم است و آنها ميداندار و صحنه‏گردان عاشورايند. مردم براي عزاداري، شکل‏هاي گوناگوني آفريده‏اند؛ از جمله: بر سينه زدن، سينه‏زني،[1]  زنجيرزني، قفل‏زني، تيغ‏زني و قمه‏زني.  هيچ يک از اين شکل‏هاي عزاداري را عالمان اسلامي به مردم القا نکردند، بلکه مردم جلو افتادند و شکلي خاص به عزاداري دادند. النهايه اينکه فقها، برخي از صورت‏هاي عزاداري را جايز يا حرام دانستند.

باري، جلودار مجالس عزاداري و شکل‏دهنده آن، توده‏هاي مردم بوده‏اند. نه در خلوص اين عوام ترديدي است و نه در اخلاص آن روضه‏خوانان. اما هنگامي که چيزي به دست اين عوام و آن عوام‏زدگان افتد، از خلوص و خالص بودن مي‏افتد و دستمالي مي‏گردد و با هر دستي، چيزي بدان افزوده يا از آن کاسته مي‏شود. تاريخ نشان داده است که طلاي دين، در دست مردم، به مس تبديل مي‏گردد و يا مس در آن داخل مي‏شود. 

 برای مطالعه متن کامل  این مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:46  توسط mahdi  | 

متن کامل کتاب التنزیه

متن کامل کتاب التنزیه به همراه ترجمه آن به نام «عزاداری های نامشروع»

مرحوم سيد محسن امين در كتاب خويش به نام «التنزيه لاعمال الشيبه» با استدلال و برهان ثابت مي‌كند قمه‌زني و برخي ديگر از خرافات رايج در عزاداري امام حسين(ع) نه تنها ثوابي ندارد بلكه از نظر شرع مقدّس حرام و از كار‌هاي شيطان است.  در پي انتشار اين اثر، كه با هدف پاكسازي گردهمايي‌هاي‌ مذهبي از بدعت‌ها و گمراهي‌ها انجام شد، مردم ناآگاه چنان در برابرش موضع گرفتند، كه برخي از دوستانش خطر «انقلاب عوام»  را به وي گوشزد كردند. ايشان در اين‌باره مي‌گويد:

در برابر اين رساله برخي از مردم برخاسته، هياهو برپا ساختند و ناآگاهان را به هيجان آوردند... آنها در ميان بخش گسترده ناآگاه جامعه چنين پخش كردند كه فلاني (سيد محسن امين) برپا داشتن عزاي امام حسين( را حرام كرده و علاوه بر اين مرا به خروج از دين متهم ساختند.

تبليغات فراگير دربارة دانشمند مصلح دمشق چنان مؤثر افتاد  كه حتي گروهي از گويندگان مذهبي در مسجدها به بيان گمراهي‌هايش پرداختند و برخي از مردم با گرو نهادن خانة خود و به دست آوردن اندكي پول، در جهاد نامقدّس ضد سيد محسن شركت جستند. 

ولي از آنجا كه حق با سيد بود، بالاخره پيروز و سربلند شد. تا آنجا كه پس از اندك زماني، آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(كه در آن زمان مقام رياست تامه و مرجعيت عامه را داشتند)  به طرفداري از امين عاملي وكتاب بيداري بخش او فتوا صادر كرد و با صراحت گفت:

إنَّ استعمالَ السّيوف و السلاسل و الطُبُول و الأبواق و ما يَجري اليومَ أمثالُهُ في مَواكِبِ العَزاء بيوم عاشورا إنَّما هو مُحرم و هو غير شرعي؛

بكاربردن شمشيرها(= قمه‌زني) و زنجيرها و طبل‌ها و بوق‌ها و كارهايى مانند اين امور كه امروزه در دسته‌هاى عزادارى و در روز عاشورا معمول است همه حرام و غيرشرعى است.(قمه زنی سنت یا بدعت، ص86)

 

برای مطالعه متن کامل کتاب التنزیه به همراه ترجمه آن از جلال آل احمد که با نام«عزاداری های نامشروع» می باشد بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 14:16  توسط mahdi  |