جریان شناسی مدعیان قمهزنی(1)
در این نوشتار قصد داریم به بررسی و کنکاشی پیرامون استفتاآت و پاسخهای بعضی از علماء که از آنان به عنوان حامیان قمهزنی نام میبرند بپردازیم البته ما هرگز قصد توهین و یا جسارت به مرجعی را نداریم بلکه متذکر این امر خواهیم شد که گاهی بعضی انگیزهها و سوء برداشتهای اجتماعی، سیاسی و حتی شخصی در صدور فتوای بعضی مراجع تأثیرگذار بوده است.
1- آیت الله سید صادق روحانی
یکی از مراجعی که همواره نام او در صدر لیستهای حمایت از قمهزنی دیده شده و فتویهای شگفت و عجیبی نیز از او در اینباره نقل می شود «آیت الله سید صادق روحانی» است. وی بارها از قمهزنی به مستحب مؤکد یاد کرده و از هرگونه اظهار نظر مثبت نسبت به این عمل دریغ ننموده است. چنانچه در استفتائی عجیب، که خود این پاسخ نیز موجب سوء استفاده و مضحکه بسیاری از سایتهای ضددینی شد، مینویسد: «قمه زدن بسيار کار خوبی است و آشکارا زدن بر خوبی آن می افزايد و چنانچه صدماتی مترتب بر آن شود بر ثواب آن افزوده می گردد. از اموری که من حسرت می خورم آنکه به اين عمل با اين عظمت موفق نشدهام و با ضعف مزاج و پيری ناتوان موفق نيستم به هرحال از عموم آقايان موفق به اين شعار مذهبی ملتمس دعايم پس از قمه زدن»
جای سؤال باقی است چگونه ایشان با این سن زیادشان تاکنون نتوانستهاند توفیق درک چنین عمل پر فضیلتی را به دست آورند؟! آیا پیری و ضعف مزاج بگونه ای خود می گویند آنقدر مؤثر است که نتوانند چند خراش کوچک را - به ادعای خود قمهزنان- تحمل نموده و بدین سان توفیق درک چنین عمل پر فضیلتی از ایشان سلب شود؟! آیا بیان چنین صحبتهایی انسان را به یاد آیه « لم تقولون ما لا تفعلون» نمیاندازد؟ این چه عملی است که آسیب رساندن ثواب آن را میافزاید! ما تا کنون خیال میکردیم اخلاص و پاکی نیت است که ثواب عمل را بیشتر میکند؟! آیا اسلام واقعا اینگونه خواهان آسیب وارد کردن به بدن انسان است که حتی ثواب نیز بر آن مترتب نموده است؟! البته اینها همه سؤالاتی بود که ذهن سیال و پرسشگر جوانان جویای پاسخ به آنهاست.
بهتر است به اصل مطلب بازگردیم. و اندکی در مورد شخصیت و جریان فکری«آیت الله سید صادق روحانی» مطالبی را ارائه کنیم تا جهت گیری اندیشه ی وی درراستای قمهزنی نیز بهتر مشخص گردد. باید گفت با کمی مطالعه در زندگی این عالم دینی خواهیم دید اتخاذ چنین مواضع تندی از ایشان مسبوق به سابقه بوده و وی همواره در مسیر زندگی علمی خویش بگونهای عمل میکرده است که اصطلاحا علم مخالفت را بر میافراشته است. آنگونه که موضع گیری های تند ایشان نسبت به انقلاب اسلامی ملت ایران نیز نشانی از این واقعیت دارد. خواندن قسمتی از خاطرات آیت الله محمد یزدی پیرامون شخصیت و موضعگیریهای آیت الله سید صادق روحانی در مقابل انقلاب در شناخت بیشتر افکار و اندیشه های ایشان مؤثر است:
بنده با آقاي سيد صادق روحاني، سه نوع برخورد در سه فصل داشتهام.
ايشان در اوج انقلاب در شمار انقلابيون رده اول قم محسوب ميشدند و حتي خودشان را در اين جهت، هم سطح با امام ميدانستند و داعيه مرجعيت داشتند كه البته ما هرگز ايشان را در آن سطح نميدانستيم كه جاي بحث طلبگي مستقلي دارد.
اما در خصوص مسائل انقلاب، همراهي ايشان با حركت امام و اينكه به نوبه خود در اين جهت منشأ اثر بود، براي ما اهميت و ارزش داشت؛ عليالخصوص نماز عيدي كه ايشان خواندند و پرجمعيتترين نماز در نوع خود محسوب ميشد و در روند انقلاب هم تأثير گزار بود.
معالاسف به تدريج آقاي روحاني در مقابل بعضي از مواضع حضرت امام جبههگيري كردند و ما هم بيآنكه دچار ترديد شويم، در سمت حضرت امام قرار گرفتيم.
نظير همين اتفاق در مورد آقاي شريعتمداري هم افتاد و از اين جهت به هم شبيه بودند؛ همچنانكه منازل آن دو كاملاً به هم نزديك بود.
به خاطر دارم يك بار آقاي شيخ ابوالحسن شيرازي، امام جمعه مشهد كه در سنين كهولت به سر ميبردند، به منزل ما در قم آمدند و ابراز كردند كه قصد دارند به منزل آقاي شريعتمداري بروند و از من خواستند تا با ايشان همراه شوم.
اين ملاقات صورت گرفت و زمينهاي شد تا آقاي شيرازي نسبت به آقاي شريعتمداري نظر منفي پيدا كنند و تمايلشان به حضرت امام بيشتر شود.
نكتهاش اين بود كه وقتي به منزل آقاي شريعتمداري مراجعه كرديم، دم در ما را معطل كردند و حتي قصد داشتند به درون راه ندهند.
وقتي دانستند كه بنده هم هستم، با ورود ما به منزل موافقت كردند.
در ادامه به منزل آقاي روحاني مراجعه كرديم.
به هر تقدير در اين فصل از تاريخ انقلاب، آقاي شريعتمداري و سيدصادق روحاني در عرض هم بودند و در جناح مقابل امام قرار داشتند.
مدتي بعد مرحوم حاج احمد آقا به نزد آقاي روحاني رفتند و صحبتهايي توأم با اندرز و تهديد با ايشان داشتند.
بعد از آن مرحوم حاج احمد آقا، به بنده گفت: شما يك بار به ملاقات آقاي روحاني برو و با ايشان صحبت كن! او به شما علاقه دارد و شما را فرد منصفي ميداند.
گفتم: من ايشان را قبول ندارم و معتقدم اميدي به او نيست.
با اصرار حاج احمد آقا، پذيرفتم كه يك بار به ملاقات آقا سيدصادق بروم.
وقتي به بيت ايشان مراجعه كردم، به استقبال بنده آمد و احترام زيادي قائل شد.
بعد وارد بحث شديم.
مدعي بود كه بيمار است و قصد دارد براي معالجه به خارج از كشور برود؛ اما امام به او اجازه خروج نميدهد.
گفتم: مگر شما چه بيماريي داريد كه در ايران قابل علاج نيست؟ هر دكتري در داخل ايران كه مورد نظر شماست، برايتان فراهم ميكنيم.
خروج شما از كشور باعث ميشد كه عدهاي از افراد بر گرد شما جمع شوند و شما مركز ضدانقلاب شويد و اين امر نه به مصلحت شماست و نه انقلاب.
ايشان از صراحت لهجه من تعجب كرد.
بعد گفت: فاميلهاي من در خارج هستند و من براي صله رحم ميخواهم آنها را ببينم.
گفتم: صلح رحمي كه به زيان نظام تمام شود، مشروع نيست.
ايشان مدعي بود كه من به طور يك طرفه قضاوت ميكنم.
عرض كردم: آقاي روحاني! ما در محيط طلبگي آموختهايم كه اهل استدلال و منطق باشيم و حرفهاي شما از اين دو امتياز تهي است.
در نهايت به نتيجه نرسيديم و آنجا را ترك كرديم و بعد از آن ديگر با ايشان ارتباطي نداشتم.
اما در خصوص فصل سوم مناسبات ما با آقاي سيدصادق روحاني بايد عرض كنم كه يكي از پسران ايشان با نوه حضرت امام- دختر آقاي اشراقي- وصلت كرده بود.
يك روز صبيه حضرت امام با بنده تماس گرفتند و خواستند كه مشكلي را كه برايشان به وجود آمده است، حل كنيم و ابراز كردند كه اين مشكل را نميتوان به هر كس گفت.
بعد همسر حضرت امام با من در اين خصوص صحبت كردند.
يادآوري ميكنم كه خانواده ما با خانواده حضرت امام از زماني كه ما در منزل مرحوم آقاي اشراقي زندگي ميكرديم، رفت و آمد داشتند.
بنده اجازه خواستم كه نخست، موضوع را بررسي كنم.
ابتدا دختر و پسر را جداگانه خواستم و به تفضيل با آنها صحبت كردم.
وقتي كه نوبت صحبت با داماد به ميان آمد، گفتم: حال حاج آقايتان چطور است؟ (منظور آقاي روحاني بود) گفت: بد نيست.
گفتم: به ايشان سلام برسان و از قول من بگو: ديگر كافي است.
جا دارد شما زندگي آخونديتان را از سر بگيريد و برنامه درس و بحث داشته باشيد و بدانيد كه كسي مانع كار شما نيست؛ به شرط اينكه شما هم روشتان را عوض كنيد و در صدد كارشكني انقلاب برنياييد.
پسر آقاي روحاني تعجب كرد و گفت: آيا واقعاً شما اينگونه معتقديد؟ آقايان ديگر اين را قبول ندارند و ميگويند: نبايد كسي به خانه ما رفت و آمد كند.
گفتم: نه.
اينگونه نيست.
داماد، خيلي خوشحال شد و رفت.
بعد از سوي پدرش براي من نامه و پيغامي آورد.
آقاي روحاني در آن نامه شيوه بينابيني را اتخاذ كرده و نامه را با چند گله خاتمه داده بود.
بنده جوابيه مفصلي براي ايشان نوشتم و ايشان در پاسخ بدان، مجدداً عليه انقلاب و دستگاه قضايي موضع گرفته بود.
مكاتبه ما با ايشان تا چهار نوبت ادامه يافت.
گمان ميكنم دبيرخانه يا دفتر ما متن اين مكاتبات را در اختيار داشته باشد و به يقين در شمار اسناد تاريخي است.
ايشان در مجموع با يك عينك تيره و بدبينانه به همه چيز نگريسته و حتي مشكلات داخلي و خانوادگي خود را به حساب انقلاب و امام گذاشته بود.
تلاش ما براي اينكه ايشان به نگاه واقع بينانه و معتدلانهاي برسد، در اين فصل هم مؤثر نيفتاد و مكاتبه قطع شد.
يك بار از مرحوم حاج احمد آقا راجع به قضيه آقاي سيد صادق روحاني پرسيدم، ايشان معتقد بودند: بهتر است اين قضيه دنبال نشود.
ظاهراً ابراز كردند كه حضرت امام هم با كش دادن اين موضوع، موافق نيستند.
بعدها براي من مسلم شد كه آقاي روحاني نه تنها در زمينه مسائل سياسي، بلكه در زندگي عادي روزمره هم فرد متعارف و معقولي نيست و منتسبين ايشان هم مسألهدار و مسألهساز بودهاند
از جمله مخالفتها و موضعگیری های تند آیت الله سید صادق روحانی در مقابل حرکت انقلاب که همراه با سخنرانی بسیار تند و با ادبیات کاملاً متفاوت با سایر مراجع معظم تقلید انجام گرفت میتوان به مخالفت ایشان با مجلس خبرگان و اساس این مجلس اشاره کرد که همزمان با اعلام قائم مقام رهبری بودن آقای منتظری شکل عملی به خود گرفته و نزدیک بود منجر به ایجاد فتنه و آشوبی در کشور شود. (وی با فرد انتخاب شده مسأله ای نداشت، و فقط طریق انتخاب وی را مشروع نمی دانست)
البته مخالفتهای سیاسی مختلف دیگری همچون تحریم انتخابات ریاست جمهوری سال1364در اعتراض به رد صلاحیت مهندس بازرگان و... را نیز میتوان برشمرد که فضای این نوشته را بیش از این سیاسی خواهد کرد و ما به همین اندازه بسنده میکنیم.
اما نکته ای که در موضع گیری ها و فتاوی ایشان در مورد تأیید قمه زنی می توان به آن اشاره کرد عدم واقع گرائی در صدور این فتواهاست، بگونه ای که ایشان در مواردی نظرات تمام کارشناسان مذهبی و فرهنگی که قمه زنی را به عنوان یک عمل وهن آمیز میدانند نفی کرده و گاه حتی منکر وجود چنین نظراتی نیز میشود. چنانچه وی در پاسخ به سؤالی ضمن تأئید عمل قمه زنی، در پایان جواب خویش متذکر می شود اگر مرجع تقلیدی قمه زنی را به عنوان عملی وهن آمیز تشخص دهد اطاعت از او واجب بوده و در این صورت قمه زنی از منظر شخص وی نیزحرام بوده و باید از آن خودداری نمود. اما متأسفانه از روی بی اطلاعی یا امری دیگر؟ وی در ادامه وجود چنین مرجعی را انکار می کند. به متن این استفتفتاء توجه کنید: چنانچه یک مرجع تقلید مسلم در یک زمان خاصی بواسطه عناوین ثاویه بفرماید در این زمان من میگویم قمه نزنید- در آن زمان من[=آیت لله روحانی] هم می گویم بواسطه گفتن آن مرجع نزنید فعلا آن زمان نیست.

چنانچه که می بینید این موضع گیری در حالی از جانب وی صورت میگیرد که مراجع بزرگواری از قمه زنی به عنوان یک کار خلاف و وهن آمیز نهی کردهاند. که اگر نخواهیم از بسیاری از این بزرگان به خاطر توهین کردن بی تقوایان در ادامه نظرات همین پست نام ببریم حداقل فتوای دو تن از آنها در این ذکر خواهیم کرد. مرجع بزرگ جهان اسلام امام خمینی(قدس سره)که مرجعیتش احتیاج به تأیید کسی ندارد در مورد قمه زنی میفرمایند: در وضع موجود قمه نزنند. 
همچنین مرجع عالیقدر حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني در تبیین این فتوای استاد خود میفرمایند: از هر نوع عمل كه جنبه توجيهپذيري ندارد و موجب سوء استفاده مغرضان و موجب وهن مذهب ميشود بايد اجتناب كرد. با توجه به گرايشي كه نسبت به اسلام و تشيع بعد پيروزي انقلاب اسلامي ايران در اكثر نقاط جهان پيدا شده و ايران اسلامي به عنوان ام القراي جهان اسلام شناخته ميشود و اعمال و رفتار ملت ايران به عنوان الگو و بيانگر اسلام مطرح است لازم است در رابطه با مسايل سوگواري و عزاداري سالار شهيدان حضرت ابيعبداللهالحسين(ع) به گونهاي عمل شود كه موجب گرايش بيشتر و علاقه مندي شديدتر به آن حضرت و هدف مقدّس وي گردد. پيداست در اين شرايط مسئله قمهزدن نه تنها چنين نقشي ندارد بلكه به علّت عدم قابليت پذيرش و نداشتن هيچ گونه توجيه قابل فهم مخاطبين نتيجه سوء بر آن مترتب خواهد شد. لذا لازم است شيعيان علاقهمند به مكتب آن امام از آن خودداري كنند و چنانچه در اين مورد نذري وجود داشته باشد نذر واجد شرايط صحت و انعقاد نيست.

آیا با وجود چنین اظهار نظرهایی می توان گفت که هنوز فتوای آیت الله روحانی بدون هیچ انگیزه سیاسی است؟
این را اضافه کنید به تأکیدهای مقام معظم رهبری بر علنی نبودن قمه زنی بگونه ای که ایشان در فتوایشان برای مقلدین خود قمه زنی را در هیچ صورتی(چه علنی چه مخفیانه) جایز نمی دانند. (اجوبة الاستفتائات، ترجمه فارسي، ص326.)ولی در حکم حکومتی خویش قمه زنی را به صورت علت ممنوع اعلام نموده و فرمودند: امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است؛ و لذا قمهزدن علنى و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع است.(کتاب قمهزني سنت يا بدعت؟، ص198)
این در حالیست آیت الله روحانی در مقابل می گوید: قمه زدن بسيار کار خوبی است و آشکارا زدن بر خوبی آن می افزايد و چنانچه صدماتی مترتب بر آن شود بر ثواب آن افزوده می گردد.
نویسنده: صادق راستگو